تبليغاتX
زینبیون
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود

 

دو محراب خدایی
دو ایوون طلایی
و از گلدسته ها آید به هر سو صدای یک اذان کربلایی
زدم قبله نمایی
میان این دل مست و هوایی
و گفتم از همین جمله به کعبه
نماز عشق من رو سوی اربابم حسینه
آخه قبله نمای دل من به سوی بین الحرمینه
و کردم اقتدا بر حضرت زینب کبری
این حضرت علامه ی عظمی
و خواندم من نماز عشق خود را
بی پرده و ایهام
تکبیره الاحرام
الله اکبر

حسین
حسین
حسین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت   توسط عبدالزینب | 
السلام علی قلب الزینب الصبور
سلام علی ال یاسین....

روزای پاییز و دوست ندارم چون خیلی کسل کننده است ، مخصوصا بعد این ماه رمضونی که دل آدم حسابی می گیره....

هفته ی پیش این اوسّای ما از طبقه سوم ساختمون خواس بره طبقه اول  نکرد نامردی میونبر زد از طبقه سوم شاپ زد با کله رف تو پله طبقه اول چند روز تو کما بود ولی الان دیگه به هوش اومد...


خدا پدر مادر ایرانسل و بیامرزه حدودا یه هف هش ماهی بود که شارژ نمی شد
این تلفن همراه که چه عرض کنم تنها چیزی که نمیخورد زنگ بود....
اگه هم وقتی میخورد به حساب تک زنگ بود که چی آقا....
خلاصه  تا اینکه دیروز یه هو دیدم میتونم راحت زنگ بزنم بدونه اینکه پولی بره....
یا رو دلش سوخت دید ما دسمون نیست گفت سگ خورد مال تو....
مام نکردیم نامردی زنگ زدیم واسه خانم بچه ها و آق مقداد و داش مصطفی ساغرچی نشستیم دو ساعت صحبت کردیم ....

 


دیگه همین....

آها در پایان تشکر می کنم از آجی سورنا که این طرز نوشتنو به ما یاد دادن...

یا حضرت زینب.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت   توسط عبدالزینب | 

 

 

 

هیچی............... همین جوری........!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت   توسط عبدالزینب | 

کی می گه مَرده نفس نمی کشه ، کی میگه نبض دسته نمی زده
خوبه که چشات و یک دم وا کنی ، ببینی او مرده چقدر شکل منه
دیگه دارم میپوسم تو این کفن ، روی زخمام تو دیگه نمک نزن ، هی از این و اون نپرس مرده کیه
آره اون مرده منم جز من کیه..........

اشکی ، که هنوز تو چشامی.....شعری ، که هنوز رو لبامی....بغضی که هوز تو صدامی

جونی ....

آه.....

رفتی دیگه دارم میمیرم
ببین ، بی تو چقد حقیرم
نرو ، اگه بری میمیرم


بمون ،
 بمون ،
  بمون،

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت   توسط عبدالزینب | 
 

 

 

السلام علی قلب الزینب الصبور...
سلام علی آل یاسین....

جانا چه عاشقانه آمدی....
باز زمان آن رسیده که از خودت بگویی برای خودم....
وچه زیباست سخن خالق و مخلوق...
وچه زیباست بیخود شدن از خود..
و چه زیباتر از آن است زمانی که عشق خلعتی نو جایگزین لباس مندرس می کند...
بر سر سفره ی زرین عشق....
چه سفره ی زیبایی...
چه زیباست نان گرفتن از معشوق....
بر سر سفره ی میزبانی صاحب ، که کرم کرده...که کرم کرده...و کرم کرده.....

 

در کل هستی معشوق میزبان عشق است نه عاشق.....
چون این عشق است که علت است نه معشوق که معلول...

یا حضرت زینب.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت   توسط عبدالزینب | 

 

در گو شه ی خرابه
کنار فرشتگان
با ناخن شکسته


.....ز پا خار می کشم...


بایاد مجلس نامحرمان صبح
بر روی خاک عکس علمدار می کشم......!

 

خرابه ی شام

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت   توسط عبدالزینب | 

 

 

 

 

تا که از جانب معشوق نباشد کششي

    کوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد....!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت   توسط عبدالزینب | 

در حمله ی انتحاری....
-...60 نفر جان باختند
- بحران در ...
-... مردم این منطقه را با قحطی...
-دولت تحقیقات خود را پیرامون قتل...
- ...این قتل ها در اعتراض به...
پووووووووووووف تلوزیون را خاموش میکنم. تنها چیز موجود در مغزم یک "چرا" است که نقطه اشتراک تمام سوال هایم است.
زیر لب زمزمه می کنم:
" مردم بالا دست چه صفایی دارند..."

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت   توسط عبدالزینب | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت   توسط عبدالزینب | 

 

در کرب و بلا حضرت محسن می بود
نجار اگر میخ درش کج می کرد



 


ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد





 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت   توسط عبدالزینب |